<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نفی همسانی</title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com</link>
<description>روزگار فرخنده را اساسن فلسفه ای نیست. گئورک لوکاچ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 20 Feb 2014 18:57:46 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/30</link>
<description>برانداختن نسبت جهل و فقر .... از بدترین نتایجی که بحث «روبنا» و «زیر بنا» در آراء مارکس با تلاش کوته بینانه روشنفکران در عرصه اجتماع تثبیت شد توجیه فقر ذهنی افراد در سایه فقر اقتصادی آنهاست: توده ها جاهل اند چون طبقه تولید کننده آنها را در شرایطی رقت بار و حقیر نگاه داشته اند جالب آنکه صرف نظر از مورد آگاهی همین توده لش مانند – نه فقط انسانهای توده ای که بخش عظیمی از تحصیلکردگان دانشگاهی_ نیازی نمی بیند نداشته های دیگرش را با سرپوش مشکلات اقتصادی توجیه</description>
<pubDate>Thu, 20 Feb 2014 18:57:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/29</link>
<description>انسان ستیزی ..... نه تنها همه عقاید، که همه انسانها نیز درخور احترام نیستند. کلام ما باید عصاره نگاهمان باشد به سخنی که بر زبان می رانیم بیاندیشیم. چگونه انسانی را که تشدید و تغلیظ حماقت محض است، انسانی که ابزار فشار و تهدید برای &quot;انسانیت&quot; است و نفس وجودش گسترانیدن تباهی و پلیدی است، می توان دوست داشت و محترم دانست؟! متأسفانه این روزها غالب افراد و قشر عظیمی از به اصطلاح تحصیلکرده ها و به ظاهر روشنفکران! بی تممق کافی و بدون آنکه شهامت مواجه شدن با نظرگاه</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2014 20:13:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/28</link>
<description>انسان گله ای در دوران معاصر تشکیل گله های انسانی، فقط در سطح عوام رخ نمی دهد. گاه این پدیده شوم و مبتذل در سطح به اصلاح روشن بینان و روشنفکران بازتولید می شود. شاخص ترین وجه مورد اخیر را در ایمان کورکورانه به ایده ها و سرمشق های نو می یابیم. اینجا دیگر سخن از افراد نادان نیست. سخن از گروهی است که ادعاهای بیشمار دارد و با این وجود به طرزی مضحک و زننده واجد صفت &quot;انسان گله ای&quot; است. فوکو در &quot;تاریخ جنون&quot; از آغاز فرایندی در سپیده دم مدرنیته سخن می گوید که طی آن</description>
<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 22:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/27</link>
<description>هیس! دخترها فریاد نمی زنند فیلم آسیب شناسی فلسفی زندگی انسانی در سطحی کلی (شاید بدون آنکه سازنده فیلم و دیگر عوامل اصلی آگاهانه آن را پی گرفته باشند) نشان می دهد. حاکمیت &quot;مفهوم&quot; (در فیلم :«آبرو») . روندی که به راحتی در بستر مساعد، به ستیز با هستی فرد _ و البته نه هر فردی، که &quot;انسان&quot;_ بر می خیزد. کاش می تونستم این تحلیل را تا به آخر ادامه بدم. از نکات جالب فیلم اینکه کسی که برای حذف سریع تر قربانی تلاش میکنه، مذکر است و &quot;مراد&quot; هم از جنس مذکر است.</description>
<pubDate>Tue, 07 Jan 2014 14:16:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/26</link>
<description>حس این روزهایم ...... : انسانی که همه آرمانهایش را دور از دسترس می یابد و ترجیح میدهد دیگر به آنها نیاندیشد و از طرف دیگر ستیز ام را با واقعیت زشت و نفرت انگیز با همان ایمان سابق و شاید نیرومند تر از گذشته حفظ کرده ام. در این میانه حکم انسانی را یافته ام که در برهوتی از تعلیق و درمانده گی گرفتار آمده است . زمانی که گاه سپری شدنش، فرسایشی سخت می نماید....</description>
<pubDate>Wed, 04 Dec 2013 06:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/25</link>
<description>مارکس، نیچه، فروید میان این سه اندیشمند بزرگ چه نسبتی می توان برقرار نمود؟ ممکن است در ابتدای امر ارتباط میان ایشان تردید پذیر باشد اما اگر فراموش نکنیم که دغدغه اصلی هر سه به نوعی&quot;انسان&quot; است می توان خط اتصالی پر رنگ میانشان برقرار نمود. این خط سیر را از فروید آغاز می کنیم فروید با کاویدن ذهن و درون آدمی قایل به وجود سایق (نیروئی که در پس هر نیاز موجود است و ما را به تکافو به منظور ارضاء آن نیاز وا می دارد.</description>
<pubDate>Sun, 10 Nov 2013 00:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/24</link>
<description>پاسداشت دوستیهایمان ..... اختصاص تعدادی از پست های وبلاگ به سخن گفتن از دوستانم، پاسداشت حرمت دوستیهایم بوده است. سخن از دوستانی بوده و هست که در گردنه های حساس زندگی ام چون پشتوانه های معنوی پیمودن راه، ظاهر گشته اند.اینان در بستر فلسفه ئی که برای زندگیم پی ریزی نموده ام همراهان استوارم بوده اند. نه فروزان عزیز (که متن حاضر پاسخی است به کامنت محبت آمیزش) و نه دوست ارجمندم پگاه (که در یکی از پست های قبلی متن کوتاهی راجع به وی نوشتم) از آن رو که صرفا دوستان</description>
<pubDate>Sun, 03 Nov 2013 14:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/22</link>
<description>روانشناسی و وضعیت اگزیستانسیل روانشناسی عمومی با دعوت افراد به آرامش پوشالی و نادیده گرفتن هر گونه خلاء فکری و احساسی، خواه ناخواه پروسه ارزش بخشی به بعد کمی حیات را پی گرفته است و در مشروعیت دادن به وضعیت « همسانی گسترده» نقشی غیر قابل انکار بر عهده دارد. هر نشان تمایز، حاصل مبارزه ای پیگیر و تنش زا، توأم با دلهره است و اینهمه یعنی رخت بر بستن آرامش. روانشناسی با انگشت نهادن بر وجوه زندگی فرد « هستی » دار به عنوان علائم بیماری و ناهنجاری از این وضعیت</description>
<pubDate>Tue, 22 Oct 2013 10:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/21</link>
<description>صادق هدایت، متفکری جهانی یا بومی....؟ .....از تنها چیزی که می ترسیدم این بود که بعد از مرگ ذرات تنم در ذرات تن رجاله ها برود؛ این فکر برایم تحمل ناپذیر بود. گاهی دلم می خواست بعد از مرگم دستهای بلند دراز حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را به دقت جمع آوری می کردم و دو دستی نگاه می داشتم تا ذرات تن من، که مال من هستند، در تن رجاله ها نروند.... بوف کور موضوع یکی از برنامه های پرگار در مورد صادق هدایت بود در میانه بحث، سوالی مطرح شد که آیا هدایت نویسنده ای</description>
<pubDate>Sat, 12 Oct 2013 07:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://autoreflexion.blogfa.com/post/20</link>
<description>فروکاستن خویشتن به حد توده یا خودکشی......؟! فرا رفتن از دو قطبی های اندیشه، در افکندن خود به ورطه ای انتخاب های مستمر است. در این زمانه عسرت برای آنها که در وجود خویش طرح نبردی دیرینه با زشتی و حقارت درافکنده اند گاه این پرسش اساسی پیش می آید که در این برهوت یأس آلود تکلیف انسانیت آدمی چیست؟ این پرسش که در تاریخ در زمانه های گوناگون و در مناطق مختلف بارها مطرح گشته، عده ای را که در ایشان گوهر انسانی به صورتی ریشه دار پا نگرفته به ترک موضع انسانی و امحاء</description>
<pubDate>Thu, 19 Sep 2013 16:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>autoreflexion</dc:creator>
<guid>autoreflexion.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
</channel>
</rss>
