خدا آدمهای
ابله را دوست دارد
نگاهی
به فیلم غریبانه
محصول
سال 1376
نویسنده
و کارگردان : احمد امینی
چندین
سال است که فیلم و سینما از دل مشغولی های اصلیم شده . البته نه به صورت حرفه ای ،
در واقع بروز این گرایش از سر تکمیل و تلطیف مطالعاتم بوده و بنابراین مخاطب معنا
گرای فیلم بوده ام و در این چند سال با قاطعیت می توانم ادعا کنم به لطف دوستان و
پیگیری مداوم خودم بهترین های سینما رو تماشا کردم و در این میانه حساسیت خاصی
نسبت به سینمای ایران داشته ام .
از
سینمای مهرجوئی، مخملباف، قبادی، فرمان آرا و ....لذت برده ام ولی در این میانه
فیلمی که تونستم بیش از 6 بار ببینم و هنوز هم از دیدنش لذت میبرم و آماده گی دیدن
مجددشو دارم همین غریبانه است.
این
فیلم در سینمای ایران فیلمی منحصر بفرد است چرا که بدون پدیدار شدن در قالب فیلمی
با دیالوگهای پیچیده و پر سنگین که در کشور فقر فرهنگی زده مان، اسباب فخر فروشی
ذهنی شده است به ژرفنای زندگی و احساسات پاک انسانی سرک می کشد. نه خبری از سوژه
است و نه ابژه، نه ذهنیت استعلائی و نه دازاین ، نه سخنی از اگزیستانسیالیسم است و
نه مارکسیسم! با این همه عمیق است، بی نهایت عمیق .
شخصیت
اصلی فیلم "بزرگ" نام دارد. و چه بزرگ است این انسانی که گوئی هزار سال زیسته
است و زندگی را نیک شناخته.
به
سکانس های فیلم ارجاع نمی دهم چرا که فعلن حوصله کار دقیق و آکادمیک ندارم ولی
آنچه که در وجود این انسان مرا شیفته خود نموده، توصیف می کنم.شاید پرتوئی بر راز
نفوذ دنیای درون "بزرگ" را در زندگی خود، بیفکنم.
تصادم
نگرش انسان گرایانه "بزرگ" در مقابل نگرش فتیشسیتی (نگرشی که در هر کالا
و شی ء دست ساخته آدمی هاله ای از رمز و راز و آیین می آفریند) انسان امروز، در
ابتدای فیلم آغازی مناسب یرای یک فیلم معنا گرا است و توجه مخاطب را به زشتی نگرش
انسان معاصر معطوف می سازد
"بزرگ" مارکس را که
فریاد بر می آورد: "مالکیت خصوص ما را تا بدان حد احمق نموده که
تنها وقتی سند تملک شی ء در دستان ماست احساس می کنیم می توانیم از آن استفاده
کنیم" را در عمل زندگی می کند چرا که در استفاده از امکاناتی که طبق
عرف در تملک دیگران است به گونه ئی رفتار می کند که گوئی از وسایل شخصی خویش
استفاده می کند.
نمایش
سخیف و مبتذل جدی بودنهای زننده آدمهای امروزی ، در ذهن "بزرگ" همچونی نمایشی
پوچ و خود فریبی ای عظیم جلوه می کند آنگاه که همین انسانها ، جائی که جدیت و ژرف
کاوی نیاز است اذهان توهم زده خویش را به هزاران ترفند از مسائل بغرنج زندگی منحرف
می گرداند.
"تقاضای بزرگ برای15
ثانیه خندیدن به همه چیز"تقاضای فردی است که به اعماق مناسبات به ظاهر موجه
پوچ و بیهوده ای که فشارش بر فرهنگ انسان امروز سنگینی می کند، پی برده است.
و
در پایان "خود بودن" "بزرگ" است که زیبائی
دانائی متفاوت وی را آشکار می کند. دنیای آدمهای مرفه که با زندگی و هستی بیگانه
اند ، آدمهائی که با نفس کشیدن در فضای آراسته تشریفات طبقاتی احساس هویت و شخصیت
می کنند در حالی که "مدام گیج اند و سوار چرخ و فلک ...."برای "بزرگ" دنیائی
بیگانه است. بزرگ حتا با آنها که تشبه به دیگران و شکل زندگی شان، تسلی دردها و
ضعف هایشان است نیز بیگانه است و هرگز سودای در آمیختن و همراه شدن با فرادست ابله
خویش را به رسمیت نمی شناسد و این است که دوری می جوید و در خلوت خویش زندگی ای را
که فهم ناقص گله های انسانی، از هر امکانش دشنه ای برای خراشیدن روح و ذهن خلق
نموده، به پایان می رساند،در انزوای خودخاسته.
کل پرداخت مضمونی فیلم
در کنار موسیقی فریبرز لاچینی به فضائی شکل می دهد که تماس با ژرفای زندگی را
مقدور می سازد شاید موسیقی این فیلم است که ساده گی فضای گفتاری فیلم را عمقی
مطلوب می بخشد.