انسان گله ای در دوران معاصر
تشکیل گله های انسانی، فقط در سطح عوام رخ نمی دهد. گاه این پدیده شوم و مبتذل در سطح به اصلاح روشن بینان و روشنفکران بازتولید می شود. شاخص ترین وجه مورد اخیر را در ایمان کورکورانه به ایده ها و سرمشق های نو می یابیم. اینجا دیگر سخن از افراد نادان نیست. سخن از گروهی است که ادعاهای بیشمار دارد و با این وجود به طرزی مضحک و زننده واجد صفت "انسان گله ای" است. فوکو در "تاریخ جنون" از آغاز فرایندی در سپیده دم مدرنیته سخن می گوید که طی آن هر گونه اندیشیدن که نسبتی با پارادایم مسلط ندارد و با مناسبات قدرت پیوندی ندارد، عنوان "جنون و بی خردی" می گیرد و محکوم به انزوا - و در تحلیل فوکو به بند کشیدن مورد آلوده بی خردی- می شود. جالب آنکه پیروان و هواداران فوکو در مراکز دانشگاهی نیمه دوم سده بیستم در فرانسه همه تلاش خود را برای به انزوا کشاندن یکی از سرسخت ترین منتقدین اندیشه فوکو، ژان بودریار ، به عمل آوردند. "دیگری" تاریخ جنون فوکو، تقدیر بودریار می شود.
روزگاری از سر ساده لوحی و شناخت سطحی خویش به تک تک انسانها دل بسته بودم! اکنون دریافته ام که تنها آن کس شایسته دل بستن است که خود شناسی آغازیده و آهنگ فرایازی دارد.... سعی بر آن است به مسائلی انسانی که حضورشان جهت دادن و تأثیر گذاردن بر سرنوشت ماست اندیشیده شود