هیس! دخترها فریاد نمی زنند

فیلم آسیب شناسی فلسفی زندگی انسانی در سطحی کلی (شاید بدون آنکه سازنده فیلم و دیگر عوامل اصلی آگاهانه آن را پی گرفته باشند) نشان می دهد. حاکمیت "مفهوم" (در فیلم :«آبرو») . روندی که به راحتی در بستر مساعد، به ستیز با هستی فرد _ و البته نه هر فردی، که "انسان"_ بر می خیزد. کاش می تونستم این تحلیل را تا به آخر ادامه بدم.

از نکات جالب فیلم اینکه کسی که برای حذف سریع تر قربانی تلاش میکنه، مذکر است و "مراد" هم از جنس مذکر است. انگار رنج زنان/رنجی که بی شک خود نیز در استمرار و دامن زدن به آن بی تقصیر نبوده اند/ پایانی ندارد. تاریخ برای زن آکنده از تجربه های مکرر تحقیر، خشونت، تجاوز، و ستم از سوی مردانی است که در اکثر موارد ادعانامه هایشان علیه زنان، روائی بیشتری در مورد خودشان دارد! آنان زنان را به نداشتن صفاتی متهم می کنند که با اندکی تأمل مشخص می شود خود نیز بهره ای از آن ندارند و صرفا زیر پوشش هیئتی پوشالی ، به انکار واقعیت فقر خود  پرداخته اند.

فیلم در کنار همه ارزشهای دیگرش، جست و خیز ناخودآگاه مراد بر بستر مناسب به وجود آمده را به نمایش می گذارد .چیزی که فروید همواره تذکر می داد.

و در پایان باید به قدرت هنر اشاره نمود که چگونه بدون موعظه های مفصل، زشتی های نامشهود موجود در عادات و رفتارهای ما را به نحوی چالش برانگیز و حساسیت زا به تصویر می کشد.

درود خانم پوران درخشنده.