برانداختن نسبت جهل و فقر ....
از بدترین نتایجی که بحث «روبنا» و «زیر بنا» در آراء مارکس با تلاش کوته بینانه روشنفکران در عرصه اجتماع تثبیت شد توجیه فقر ذهنی افراد در سایه فقر اقتصادی آنهاست: توده ها جاهل اند چون طبقه تولید کننده آنها را در شرایطی رقت بار و حقیر نگاه داشته اند جالب آنکه صرف نظر از مورد آگاهی همین توده لش مانند– نه فقط انسانهای توده ای که بخش عظیمی از تحصیلکردگان دانشگاهی_ نیازی نمی بیند نداشته های دیگرش را با سرپوش مشکلات اقتصادی توجیه کند.......... در اتوپیای مارکسی قرار بود با برابری اقتصادی ،آگاهی اجتماعی به ترازی بالاتر ارتقا یابد؛ رویائی که در حد طنزی تلخ و نافرجام برای ابد باقی خواهد ماند. متأسفانه مارکس سخت در اشتباه بود و ریشه سر بر آوردن این اشتباه در کار مارکس شناخت سطحی وی از مزاج و تاریخ فرد بود. فرد و توده را جز با بازگشت به تاریخ و تأمل در کیفیت حضورشان نمی توان شناخت. شاید مارکس وارث این پندار پوچ لاکی بود که ذهن لوح سفیدی است بدون هیچگونه پیشینه و تاریخ که در جامعه ایده ال آینده نقشی مطلوب می پذیرد! انگاره ای که در سپیده دم دوران جدید مطرح شد و در پی گسستی همه جانبه از گذشته بود
روشنفکران جوامع با تأکیدی پوچ و نا اندیشیده بر تفکیک مارکسی، مجالی برای کرختی و سستی ذاتی فرد فرومایه آفریدند. فردی که نه به دلیل فقر اقتصادی که به دلیل فقر وجودی در دامان سیاه جهل سقوط نموده است. امروز در گوشه گوشه جهان کنونی کم نیستند موداتی که شباهتی ظاهری به انسان داشته و در فراغت بی پایان خویش چون کرمی حقیر و بیم مایه، زمان را آبستن پوچی نحوه بودنشان می سازند و بر عکس کم نیستند انسانهائی که در عین فقر اقتصادی، بر فقر زشت و زننده درونی خویش غلبه نموده و نمایشی از وجودی جهت دار را به نمایش می گذارند. چقدر عادت های توده ها نفرت انگیز و تهوع اور است! در توجیه بودن چرکین و متعفن شان، هزاران دلیل و برهان اقامه می کنند تا جهانی که از وجود بی مایه اش کور و گنگ گشته را امکان استمرار بخشند.
در پان لازم است تذکر داده شود نگارنده منکر تأثیر شرایط اقتصادی نیست ولی بی گمان منکر اعتبار تز از "جهل به فقر رسیدن" است .
روزگاری از سر ساده لوحی و شناخت سطحی خویش به تک تک انسانها دل بسته بودم! اکنون دریافته ام که تنها آن کس شایسته دل بستن است که خود شناسی آغازیده و آهنگ فرایازی دارد.... سعی بر آن است به مسائلی انسانی که حضورشان جهت دادن و تأثیر گذاردن بر سرنوشت ماست اندیشیده شود