روانشناسی و وضعیت اگزیستانسیل

روانشناسی عمومی با دعوت افراد به آرامش پوشالی و نادیده گرفتن هر گونه خلاء فکری و احساسی، خواه ناخواه پروسه ارزش بخشی به بعد کمی حیات را پی گرفته است و در مشروعیت دادن به وضعیت « همسانی گسترده» نقشی غیر قابل انکار بر عهده دارد. هر نشان تمایز، حاصل مبارزه ای پیگیر و تنش زا، توأم با دلهره است و اینهمه یعنی رخت بر بستن آرامش. روانشناسی با انگشت نهادن بر وجوه زندگی فرد « هستی » دار به عنوان علائم بیماری و ناهنجاری از این وضعیت تابوئی می آفریند که نافی هر گونه انگیزه برای مطالعات و تفحص بیشتر  پیرامون این گرایش فلسفی می شود؛ ریشه اصلی این رویکرد شاید در توجه به بنیاد های این علم آشکار گردد به عبارتی شاید این ستیز از سر ناتوانی روانشناسی در تفسیر درست وضعیت های ذاتا ناهمگون افراد تمایز یافته و تهدیدی که از این ناتوانی متوجه چارچوب ها و طبقه بندی های مفهومی این علم می گردد، شکل می گیرد.