پیشنهادی که شاید بشریت هیچ وقت جدی اش نگیرد...!
دنیای ما بیمار است باید برای درمانش کاری نمود. این بیماری ناشی از وجود «توده» هاست! آری همین انبوه بی شکلی که قسمتی عظیم از دنیای ما را تشکیل می دهند. دنیای انسانی نه در انبوهی عناصر آن، که در کیفیت عناصرش معنای اصیل خویش را می آفریند. اگر به کیهان رها از کیفیتی که آدمی تا کنون به آن بخشیده در آن نظر شود، مجموعه ای خنثی است؛ به عبارتی نه ایده ال است و نه نفرت انگیز، بلکه امکان حمل کردن هر دو تقدیر مذکور را بر خود دارد. تمامی زشتی دنیای کنونی ما، از سر وجود توده هائی است که « بی تفاوتی» بارز ترین وجه هستی نفرت انگیز آنها است و از سر همین ویژگی است که فقدان شعور و قدرت تحلیل سر بر می آورد؛ انبوهی ایشان قدرتی جادوئی و فراگیر برای تحمیل شیوه مسلط زندگی شان به آنها که طریقی دیگر انتخاب نموده و خواهان استعلا هستند، می بخشد. این است که به هر سو نظر می افکنیم تباهی و هرز رفتن ، حسرت و یأس را شاهدیم.بر خلاف آرمان ساده لوحانه فلاسفه ای که از ابتدای تاریخ تا کنون سودای طرح ریزی سعادت بشریت را داشته اند، با قاطعیت تمام فریاد میزنم تا مشکل وجود توده ها بر طرف نشود هر گونه طرحی ، حتا عمیق ترین و بدبینانه ترین آنها -که پیش فرض ارائه طرح شان گرایش آدمی به شرارت است- محکوم به شکست خواهد بود و چه احمق و ساده لوح اند اندیشمندان بزرگ آنگاه که همین توده ها و فرومایه گان را به اصلاح جهان دعوت می کنند! استعداد اساسی توده ها، تدارک تقدیر ابتذال برای هر فرصت بزرگ است و با این استعداد سیاه نفس حضورشان، متعفن نمودن جهان است. تمامی طناب هائی که در طول تاریخ، بر گردن نادرترین سرمایه های آن استوار شده، بافته دست توده های بی تفاوت و خرفتی است که از سر فقدان قدرت تشخیص، بازیچه اهل سیاستی می شوند که بزرگترین کامیابی شان، انباشت های مبتذل و سطحی است؛ این نیروی عظیم توده هاست که مهار کننده گانش، قدرت و مانائی این طناب ها را تضمین می کنند.
آری باید بدون هیچگونه ترحم و اغماضی به حذف همه موجوداتی پرداخت که شایستگی تجربه زندگی را از کف داده اند. «هر آنکه استعداد فهم و تحلیل خود را با بی توجهی، به نابودی کشانده است» . ضابطه حذف فراگیر نو، معیارهای سطحی و ضد انسانی - مانند کاری که هیتلر در مورد کمونیست ها، یهودی ها و کولی ها کرد- نیست. یک معیار کاملا انسانی که هر کسی فراسوی همه برچسب های موجود میتواند آن را دارا باشد. کشتاری عظیم باید به راه بیفتند یا شاید کوره های آدم سوزی ای نو. به گونه ئی که در نهایت این کار بزرگ، طبیعت در دامان خویش بار دیگر شاهد قدم زدن موجودات شریف و هستیمندی باشد که فرصت ها را یکی پس از دیگری آبستن رویاها و آرمان های معنا بخش حیات می سازند.
از پیش می دانم کسی این متن را جدی نخواهد گرفت! شاید اگر کیهان ما چند هزار سال دیگر باقی بماند روزی این متن همچون سندی بر وجود یک تشخیص اضطراری صحیح، ارزش واقعی اش را بیاید.و بر سر در جهان نو چون پیامی جاودان آویخته شود.
روزگاری از سر ساده لوحی و شناخت سطحی خویش به تک تک انسانها دل بسته بودم! اکنون دریافته ام که تنها آن کس شایسته دل بستن است که خود شناسی آغازیده و آهنگ فرایازی دارد.... سعی بر آن است به مسائلی انسانی که حضورشان جهت دادن و تأثیر گذاردن بر سرنوشت ماست اندیشیده شود