دانشگاه و حرمتی که باقی نماند

تا چندی پیش، اهل دانش از حرمت و نفوذی بحق برخوردار بودند و کلام ایشان روشنائی بخش تاریکی موجود بود. اما فهم ناقص ایرانی از تحولات سیستمهای آموزشی غربی بار دیگر در نقطه ای که کانون تحولات و پیشرفت معنویت و فرهنگ جامعه است، زشتی آفرید. در طول دهه گذشته به ناگهان به اصطلاح (!!) دانشگاه هائی با عناوین متنوع سر بر آورد و کشور به دانشگاهی بزرگ با شعبه های بیشمار مبدل گشت! و نوید آن داده شد که در هر کوی و برزن دانشگاه همچون توالت های عمومی احداث شود! و ما ماندیم و یک لیست بلند بالا برای به رخ کشیدن پیشرفت علمی مان به جهانیان: دانشگاه ملی، آزاد، پیام نور، غیر انتفاعی، دانشگاه مجازی، جامع علمی کاربردی، نیمه حضوری و ...(البته هر کدام از این عناوین زیر مجموعه های گسترده خاص خود را دارد)

نتیجه چه شد: از حرمت اهل دانش هیچ نماند، همچون هر پدیده ئی که نادر بودن خویش را از دست می دهد و پدیده ای فراگیر و بنابراین فاقد ارزش حقیقی می شود، موجودات خرفتی با مدارک دهن پر کن ظاهر شدند که وجود تهی و چندشناک خود را با عناوین اخذ شده موجه نشان داند و ادعاهای بیشمار مطرح شد نهایتن امروز کار به جائی رسید که در کمال وقاحت و بیشرمی و گستاخی از دانشجوی دکتری ریاضیات دعوت می شود که در ازای ماهی 150 هزار تومان افتخار تدریس در دانشگاهی بی نام و نشان را با کمال میل بپذیرد و چه بیشمار دوستانی که در شهرهای مختلف با مدارک ارشد و بالاتر از آن با اعانه ئی که هزینه یک روز زندگی متعارف نیس، به بند استثمار کشیده شده اند. نتیجه آن شد که به قول یکی از اساتید دوره دانشجوئی ام، جوانانی که حق برخورداریی از شغل مناسب را داشته اند به واسطه تجمع و حضورشان در دانشگاه، خود اسباب تدارک شغل برای دیگران شدند! استثمار امروز حادتر و وقیح تر از هر عصری در تاریخ این کشور به مکیدن نیرو و توان پتانسیل های بالا پرداخته، بدون آنکه حضور غیر مشروع آن به چالش کشیده شود و در عصر و زمانه ای که نطفه این بی حرمتی نهاده شد تمام به اصطلاح اندیشمندان و فلاسفه بزرگ در حال تدوین لیست های بلند بالا به منظور فخر فروختن به توده های احمق بودند. نمی بینی در سایت انجمن پژوهشگران حکمت و فلسفه ، ما لیستی بلند بالا از حدود 14 فیلسوف معاصر داریم! ... چه تلخ است حس این همه بی شرمی! آیا با این همه فیلسوف باید وضع فرهنگی و سیاستهای فرهنگی ما تا به این درجه از ابتذال و پوچی محکوم میشد؟! آیا از طرف یکی از این آقایانی که در شرح و تفسیر افلاطون و هایدگر و دریدا گوی سبقت از یکدیگر می ربایند نسبت به آینده ای که در آن دانش و دانشمند بی حرمت شوند هشداری سر داده شد؟! نباید فیلسوفی را که نسبت به سرنوشت فرهنگ و معنویت بی تفاوت است جدی گرفت.البته من هرگز فیلسوف بودن ایشان را باور نداشته ام. این خاک در زمانه معاصر اگر فقط یک فیلسوف واقعی داشت تعفن اذهان اینچنین مسمومیت و تهوع ایجاد نمی نمود

نگارنده بر آن نیست که از همه آنها که مدارک عالی اخذ کرده اند چون افرادی که مورد ظلم واقع شده اند، دفاع کند؛ ناگفته پیداست که در زمانی که سیاست در قبال دانشگاه اینگونه پی ریزی شود اکثریت فارغ التحصیلان این دانشگاهها نیز، صرفن ابزار یدک کش مدارک بالا خواهند بود و در عمل نشانی از دانش و روشنائی در ایشان یافت نمیشود. سخن از بزرگوارانی است که از سر شور و میل به شناخت در این قحطی انسان از وجود خویش مایه گذاشته و به حق مدارکی که شایستگی دریافت آنها را داشته اند کسب نموده و اکنون در این حجم عظیم مدارک رو شده، از تمایز ذاتی مدرک ایشان اثری باقی نمانده است. فریاد از وضعیتی است که در آن قدرت تشخیص به تمامی رخت بر بسته است.

نفرین بر این مردم و اندیشمندان فاقد شعورشان