تلاش کوچک برای ادای دین به مارکس....

از سال 83 به مدت چند سال هر ماه میرفتم مرکز استان و کتاب میگرفتم. همون سال به پیشنهاد برادرم رفتم سراغ مارکس. و شروع کردم تموم کتابای مارکس رو که توی بازار بود جمع آوری کردم.هنوزم که هنوزه اگه کتاب خاصی در موردش ببینم میگیرم. از اون مقطع به بعد یه جورائی همیشه تحت تأثیر مارکس بودم مگه میشه بدون غرض و با ذهنی آزاد سراغ مارکس رفت و برای همیشه از اون متأثر نبود! آره بگذریم حدود 4 سال پشت سر هم کتابای مارکس رو خوندم و البته هنوز نتونستم همه کتابائی رو که ازش دارم بخونم. همون موقع فهمیدم که هیچ کسی توی ایران (کشوری که حتا روشنفکرش استعداد بی پایانی در به گند کشیدن آراء بزرگان داره)مارکس رو درست نفهمیده. چون میدیدم چطوری در موردش حرف میزنن و خود مارکس چی داره میگه.خیلی جالبه همین الانم که یه عده احمق گوشه و کنار جهان از دوره زوال ایده مارکسی حرف میزنن، توی ایران خودمون همه احزاب چپ، در چارچوب مارکسیسم لنینیسم پوچ و زننده و مسخره روسی فکر میکنن. هنوز از خرده بورژوازی، تجدید نظر طلب، دیکتاتوری پرولتاریا و ....با آب و تاب سخن میگن. در حالی که باید در بیاریش و بشاشی رو همه این ذهن های حقیر! کجای جهانی چریک احمق!

امروز برنامه پرگار (ویژه مارکس) رو که یه مدت پیش از سایت یوتیوب دانلود کردم دیدم. (مارکس از بی بی سی. جالبه نه! اینم از ترفندهای کاپیتالیزمه).مهمانهای برنامه محمد رضا نیکفر، محمود صدری بودن.و پنل دوم که اساسن تابلو بازشناسی ماهیت و شخصیت جوونای امروز ایرانه، مث اکثر اوقات خریت محض و فرومایه گی نسلی رو نشون میده که ادعاش گوش فلک رو کر میکنه در حالی که شعورش به عمق یه مقدار آب متعفنیه که یه گوشه جمع شده!

نیکفر خوب حرف میزد هر چند گاه میخاست به زور تصویر بهتری از مارکس نشون بده. صدری هم که میخاست انسان مد روز باشه ( البته منکر معرفت و شناخت اش نیستم بعضی جاها نکات خیلی مهمی رو مطرح میکرد) تصویر نسبتن واقعی ای رو از مارکس ارائه می داد. اما در پنل دوم یه احمق خرفت ( اسمش قدیانی بود) با ذهنی آکنده از تبلیغات روشنفکر دست راستی(منظورم دست راستی در معنای جهانیشه نه وطنی)، بشدت بی ادب و گستاخ بود. گیر داده بود که مارکس دموکراسی رو مسخره کرده! نفر دوم پنل دو (جوونی بود به اسم راد فر) که بی شباهت به چپی به جا مونده از دهه های 40 کشور نبود و هنوز مارکس رو پرستش میکرد! شیفته تصویری سطحی و بی بنیادی بود که از مارکس توی ذهنش ساخته بود.

نیکفر جمله خیلی خوبی گفت: کسی توی ایران هنوز مارکس روخوب نفهمیده . (البته نباید اغراق کرد کارهای حسین بشیریه در مورد اندیشه مارکسیستی   خیلی خوبن) ویه جمله خوب دیگه: اینکه یه جا مارکس میگه: روسیه عقب مونه اگه بخاد به سوسیالیسم بدون گذر از دوره بورژوازی برسه از «رژیم تزاری استبدادی» به «رژیم تزاری سر خ» دیگه میرسه.(این جمله رو من تا حالا برخود نکرده بودم و یه لحظه حس خیلی خوبی بهم داد)

و صدری هم یه جا یه حرف خیلی خوبی زد. حرفی که سالها پیش بهش رسیده بودم: تحلیل مارکس از واقعیت کاپیتالیزم بی نهایت عمیق و ظریفه ولی در ارائه راه برون رفت از وضعیت موجود ، بد عمل کرده. (خاننده فک نکنه چون صدری برداشت چند سال پیش منو تأیید کرده میگم جمله خوبی گفته. نه! چون این حرف به واقعیت امر نزدیک تره( خیلی ضعف و حقارت میخاد آدم بخاطر تأیید شدن نظرش یه چیزی رو خوب بدونه)

و اما در پاسخ به اون موجود تهوع آور (قدیانی): مردک، نه دموکراسی روزگار مارکس یه دموکراسی واقعی بود و نه حتا دموکراسی 2013! مارکس میگفت وقتی افراد در جامعه از لحاظ شرایط مادی شون اساسن نابرابر هستن، ادعای برابر بودن در مقابل قانون (قانونی که براحتی میتونه بازیچه قدرت مالی باشه) یاوه اس. در ضمن از همه اینا گذشته . امروز این دموکراسی که تموم وجود آبکی و مسخره تو رو مفتون خودش کرده به جوی شکل داده که در اون هر گاو و خرفتی فک میکنه، آدمه! همین دموکراسی امروزی که تو بخاطرش داری چرند بلغور میکنی امروز شده یه ابزار مسخره و بی اثر .نمی بینی توی کشورهای اروپائی چطور همین مردمی که از نظر تو تک تک شون مهم ان و رأی شون باید مهم در نظر گرفته بشه، ماهها ریختن توی خیابون و علیه برنامه های ریاضت اقتصادی شعار دادن و توی خیابونا میخابیدن. آخر سر با بی توجهی محض مث موجودات بدبخت تحقیر شده سرشونو پائین گرفتن و برگشتن توی خونه هاشون. دموکراسی تو اینه بدبخت الاغ! الان تحصن و اعتصاب شده یه ابزار روانی برای خالی کردن حس بغض و کینه شهروندان اروپائی. فرایندی که بعد از اون فرد از نظر روحی خالی میشه و در کل رام و بی خطر میشه.

در ضمن این موجود احمق میاد اسم یه سری کشور رو ردیف میکنه: کامبوج . کوبا. کره شمالی. ویتنام روسیه. چین. و.... میگه آراء مارکس در همه این کشور ها فضاحت به بار آورده. باید بهش گفت : خرفت همه این کشورها جهان سومی ان. و مارکس در اکثر آثارش تأکید میکرد: باید انقلاب از پیشرفته ترین کشورهای روز دنیا شروع بشه.(هر چند مارکس اواخر عمر فک میکرد میشه انقلاب از یه کشور عقب مونده هم شروع بهش. و درواقع اون روزا مارکس داشت چرند میگفت). حالا من حوصله ندارم برای احمقائی مث تو توضیح بدم چرا انقلاب مارکسی باید از یه کشور پیشرفته شروع میشد ولی اگه واقعن یه ذره جویای حقیقتی، برو کتابای مارکس رو بخون.

و در پایان ذکر یه نکته رو لازم میدونم. هیچ کسی مسئول عواقب حرفائی که میزنه نیست. فلاسفه و روشنفکران معظم از این مسئولیت تراشی و راه اندازی دستگاه تولید عذاب وجدان  دست بردارین. با صراحت میگم مارکس مسئول هیچ فاجعه ای نیس. هر کسی باید آزاد باشه عقاید خودشو مطرح کنه و هیچ مسولتی نباید متوجه اش باشه. مسئولیتی اگه هست متوجه اون موجودات خرفت و کوته بینی ای که استعداد اساسی شون حقیر کردن اندیشه های بزرگه.

من مارکسیست نیستم (اساسن در سایه هیچ «ایسمی» نفس نمیکشم)و لی افتخار م اینه که بتونم شاگرد خوبی برای مارکس باشم شاگردی که عمیق ترین و شریف ترین قسمت اندیشه های اونو گرفته و باهاش در راه رشد خودش استفاده میکنه.

(متن از لحاظ ادبی چندان روبراه نیس. یه حس خشمی بود باید در قالب کلمات بیرون میریخت. این متن گسیخته حاصل همون برون ریزی خشمه)

 امیدوارم در سالهای آینده بتونم یه کتاب خوب در مورد مارکس بنویسم. کتابی که یه قدم واقعی در راه شناسوندن مارکس باشه. اونوقت میتونم با قاطعیت بگم تونستم به مارکس بزرگ ادای دین کنم